انقلاب اسلامى و انقلابهاى جهان - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٩
كشور نشان مىدهد كه قدرت نظامى بنا به دلايل گوناگون تجزيه شده و قسمتى از آن در مقابل قدرت حاكم قرار گرفته بود. شكستهاى پى در پى در جنگهاى ترياك، جنگ ١٨٩٥ م و جنگهاى بعد، از يكسو و وفادارى بعضى از ژنرالهاى ارتش به امپراتورى «منچو» از سوى ديگر، باعث شده بود كه آنها پس از به قدرت رسيدن ملى گرايان در آن كشور، هركدام قسمتهايى از نقاط شمالى كشور را در دست گرفته، با نيروهاى ملى و كمونيست به جنگ بپردازند. «١» آغاز جنگ جهانى دوم و اشغال چين توسط ژاپن به جنگ داخلى و پراكندگى نيروهاى نظامى آن كشور دامن زده و پس از پايان جنگ، نيروى نظامى آن كشور به سه گروه تقسيم شدند: يك گروه طرفدار رژيم حاكم باقى ماندند و گروه ديگر طرفدار نيروهاى انقلابى كمونيست شدند و گروه سوم از نيروهاى نظامى شورشى سابق طرفدارى كردند. «٢» به اين ترتيب مشاهده مىشود كه حكومت ملىگرايان چين در هنگام بحران انقلاب درآن كشور نه تنها از نيروى نظامى قدرتمند و يكپارچه وفادار به خود براى سركوب انقلابيون برخوردار نبودند، بلكه عدهاى از خود نيروهاى نظامى دست به شورش زده، قسمتهايى از شمال كشور را اشغال كرده و عده ديگر به نيروهاى انقلابى كمونيست پيوسته و در مقابل رژيم حاكم قرار گرفته بودند. در نتيجه قدرت حاكم از مهمترين ابزار سركوب كه ارتش و قواى نظامى مىشد، تقريباً محروم شده بود. اين امر باعث تضعيف ستونهاى قدرت نظام و كمك بزرگى در راه پيروزى انقلابيون طرفدار مائو بود.
ب- حمايت بين المللى:
در سال ١٩٣٧ م، ژاپن دست به يك حمله گسترده عليه چين زد و در مدت كوتاهى توانست قسمتهاى زيادى از شرق، شمال و مركز آن را به تصرف خود درآورد. شوروى كه در اين زمان داراى منافع زيادى در چين بويژه در ايالت منچورى بود، ضمن كمك به نيروهاى ملى و كمونيستى، از آنها خواست كه يك جبهه متحد عليه ژاپن تشكيل دهند.