انقلاب اسلامى و انقلابهاى جهان - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢١
توانستند بعضى پستهاى كليدى ازجمله رياست جمهورى را اشغال كنند و از طرف ديگر با رخنه در دستگاههاى دولتى فاجعه هفتم تير و هشتم شهريور ٦٠ و ... را به وجود آوردند.
٢- روى آوردن به ضد ارزشها با سقوط يك رژيم سياسى، ارزشهاى مسلط آن ازبين نمىرود. هرچقدر زمان مبارزه براى پيروزى انقلاب كمتر باشد حضور ارزشهاى قبلى، در جامعه بيشتر نمودار است. از جمله آنها مىتوان به راحت طلبى، فساد اخلاق، رشوهخوارى و ... اشاره كرد كه اگر مبارزه مستمرى با آنها صورت نگيرد ارزشهاى قبل از انقلاب، دوباره بر مملكت مسلط شده، انقلاب را به نابودى مىكشاند.
خودباختگى نيز از مواردى است كه انقلاب را از درون تهى مىكند. با توجه به دشمنى ديرينه بعضى از يهوديان و مسيحيان افراطى با اسلام بايد مواظب بود كه جوانان و تحصيلكردگان، در مقابل ظواهر آنان خود را نبازند، چراكه اينان سعى مىكنند از هر طريق ممكن اعم از اخلاق، ادبيات، سياست و غيره، آداب و رسوم و ارزشهاى اسلامى و ملى ما را به باد تمسخر گرفته، در عوض آداب و افكار پوچ و ويرانگر خود را در قالب تمدن و تجدد به خورد جوانان ما بدهند و آنان را از آشنايى با اسلام كه مخالف هرگونه فساد و بى بند و بارى است بازدارند آنگاه با شبيخون فرهنگى آنها را از درون مورد تهاجم قرار داده به نابودى بكشانند.
نمونه اين خودباختگى فرهنگى در نهضت مشروطيت مشاهده شد. نهضت مشروطيت با حضور فعال روحانيت و بر اساس ارتباط دين و سياست به پيروزى رسيد. پس از پيروزى، روشنفكران غربزده با حملات تند به اسلام و طرح شعار جدايى دين از سياست دست روحانيت را از دخالت در سياست و نظارت بر انقلاب كوتاه كردند، هنوز چند سالى از نهضت مشروطيت نگذشته بود كه از درون آن، استبداد صغير و سپس استبداد رضاخانى ظهور كردند و وضع به مراتب بدتر از قبل از نهضت