سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٤
عيادت صعصعه ازاميرالمؤمنين (ع)
ابوالفرج اصفهانى نقل مىكند كه در روزهاى آخر زندگى حضرت على عليهالسلام صعصعه براى عيادت آن حضرت اجازه ورود خواست، امّا اجازه داده نمىشد. صعصعه به شخصى كه مأمور درخانه بود گفت:
از قول من به اميرمؤمنان بگو: اى اميرمؤمنين خدا تو را در دنيا و آخرت غرق رحمت خويش كند؛ زيرا خداوند در نظر تو بزرگ بود و عارف به پروردگار بودى.
آن شخص پيام صعصعه را رسانيد.
حضرت فرمود:
«تو نيز به او بگوى اى صعصعه! خدا تو را نيز رحمت كند؛ زيرا تو شخص كم خرج و پرمنفعتى هستى.» «١» گفتنى است كه صعصعه از شاهدان وصيت اميرالمؤمنين بود.
ندبه بر مزار اميرمؤمنان (ع)
وقتى اميرالمؤمنين به خاك سپرده شد، صعصعه دركنار قبر آن حضرت ايستاد و دستى بر قلب گذاشت و بادست ديگر خاك بر سر خويش مىريخت و سپس چنين گفت:
«پدر ومادرم فداى تو باد اى اميرمومنان! شهادت گوارا باد بر تو اى ابا الحسن؛ زيرا زادگاه تو پاكيزه بود و صبرت فراوان و جهادت بزرگ. تو به خواستهات رسيدى و ازتجارت خويش سودمند گشتى و بر پروردگار خويش وارد شدى.
پس خداوندبا مژدههاى خويش با تو بر خورد نمود و ملائك بر گردت حلقه زدند و دركنار رسول اللّه (ص) جاى گرفتى كه اين كرامت خدا براى توست و به درجه برادرت پيامبر مصطفى (ص) رسيدى و از جام لبريز او سيراب شدى. از خداوند