سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٩

توجه داشتم؟ گفتم: اى پسر زن بدكاره! چه چيز تو را از مشورت كردن با رهبر خود و سرور مسلمانان پس از پيامبر صلى‌الله عليه وآله باز داشته، آنان كه بهتر از تو بودند مانند ابوبكر و عمر با او مشورت مى‌نمودند، و به نظر و رأى او عمل مى‌كردند.
عمرو گفت: همچون منى با همچون تويى سخن نگويد. گفتم: با توجه به شخصيت كداميك از پدر و مادرت از سخن گفتن با من روى گردانى؟ پدر فرومايه‌ات و يا مادرت نابغه «١»؟! پس از جايش برخاست. «٢» شهادت شريح‌ چون عبيدالله بن ابى بكره در سال ٧٨ از طرف حجّاج بن يوسف ثقفى به ايالت سيستان منصوب شد مدّت يكسال از جنگ خوددارى كرد زيرا رتبيل- (سركرده اقوام ترك در سيستان) در حال صلح بود و همواره باج و خراج را مى‌پرداخت ولى گاهى از پرداخت آن خوددارى مى‌كرد.
حجّاج به عبيدالله بن ابى بكره نوشت كه لشكر بكشد و باز نگردد مگر پس از فتح شهرها و ويران كردن استحكامات و سنگرها و به بند كشيدن مردان دشمن.
عبيدالله هم لشكرى از اهل بصره و كوفه بسيج نمود. فرمانده كوفيان شريح بن هانى بود كه از ياران على عليه‌السلام بود.
عبيدالله پيش رفت تا وارد قسمتى از سرزمين رتبيل شد، غنايم بسيارى به اندازه دلخواه به دست آورد و استحكامات را ويران ساخت و قسمتى از سرزمين رتبيل را فتح كرد. تركان پيرو رتبيل نيز سرزمينها را يكى پس از ديگرى تخليه و به او واگذار مى‌كردند. تا به شهرهاى آنها مسلط و نيروهاى او به پايتخت نزديك شده به گونه‌اى كه فاصله ايشان تا پايتخت هجده فرسنگ بود. ناگاه دشمن همه راه‌ها را بر مسلمانان بست و دره‌ها را گرفت به طورى كه مسلمانان يقين كردند