سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٢

گفت: اكنون از دو چيزش برايم بگو، گفت: از او خير مى‌رسيد، و از شر پرهيز داشت. گفت: از يك چيزش بگو، گفت: او بيش از ديگران بر خويشتن تسلّط داشت.
هشام از او درخواست زيادت نمود، خالد گفت: من روزگاران گذشته او را به ياد دارم، در واقعه فتح خراسان، جمعيت بسيارى از ايرانيان براى ديدار با او در «مرو رود» «١» گرد آمده بودند. آنان جمعيّتشان بى‌شمار بود، و احنف در خانه محقرى نماز عشا را به جا آورد، آنگاه دعا نمود، و با تضرع از خدا خواست كه او را توفيق دهد. سپس بيرون رفت، و در ميان جمعيت به قدم زدن پرداخت، و مانند شخص غم زده راه مى‌رفت، و به سخنان مردم گوش مى‌داد. «٢» ترجيح مصالح عمومى‌ يكى از ابعاد شخصيت احنف دورى از خودخواهى و خود محورى است. او هيچگاه منافع عمومى را قربانى مصالح فردى و شخصى خود ننموده است، بلكه هميشه در انديشه ديگران به سر مى‌برد، و از حقوق آنها حمايت مى‌كرد. داستان ذيل گوياى اين واقعيت موجود در روح و جان احنف است.
ابو موسى اشعرى، گروهى از اهل بصره را به سوى عمر روانه ساخت، كه احنف از جمله آنها بود. وقتى آنها با عمربن‌الخطاب ملاقات كردند همه از مسائل شخصى خود با او سخن گفتند. احنف در انتهاى گروه بود. او پس از حمد و ثناى خداوند و صلوات بر پيامبرش گفت: اما بعد يا اميرالمؤمنين! به تحقيق كه اهل مصر در منزلهاى فرعون سكونت يافتند، و اهل شام در منزلهاى قيصر سكونت گزيدند، و اهل فارس در منازل كسرى استقرار يافتند، با آن جويبارهاى شيرين و باغستانهاى حاصلخيز ... كه ميوه‌هايشان پيش رس، به آنها مى‌رسد. و اما اهل‌