سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤١

يأس مى‌خوانند نداريم. ما به خاطر خود يا تو با اين گروه نجنگيديم بلكه براى خدا با ايشان پيكار كرديم. پس اگر فرمان خدا ميان ما و تو قرار گرفت آن را بپذير، چون تو به حق اولى هستى و از همه ما به موفقيّت سزاوارترى، و من جز جنگ راه ديگرى نمى‌بينم. «١» در يكى از روزهاى جنگ صفين، احنف كه از سوى اميرمؤمنان (ع) به فرماندهى قبيله بنى تميم بصره منصوب شده بود، براى مردم عراق اينچنين ايراد سخن كرد: اى مردم عراق، سوگند به خدا، فرصتى بهتر و مناسب‌تر از امروز در جنگ با دشمن برايتان پيش نخواهد آمد. اين قوم پرده پروا را فرو گذاشته‌اند، و نه از روى انگيزه دينى، بلكه از سر دوستى دنيا مى‌جنگند، پس به پيش بتازيد.
گفتند: اگر ما امروز به پيش بتازيم، ديروز نيز پيش تاخته‌ايم، اى اميرمؤمنان تو چه نظر دارى؟ فرمود: به موقع پيش بتازيد، و به موقع عقب‌نشينى كنيد، پيش از آنكه به سوى شما بيايند پيش برويد. آنگاه حمله اهل عراق به شاميان آغاز شد، و جنگ با سختى هر چه تمامتر درگرفت. «٢» جريان حكميت‌ يكى از غم‌انگيزتري سرداران صدر اسلام(ج‌٧) ١٥٢ اندرزهاى احنف ص : ١٥١ ن رويدادهاى صدر اسلام جريان حكميت است، كه گروهى‌از همراهان على (ع) بر آن حضرت تحميل كردند و او را وادار به پذيرفتن آن نمودند.
سپس از دستورات آن حضرت در مورد اعزام افراد واجد صلاحيت براى آن امر خطير سرپيچى كرده و ابوموسى اشعرى را بر او تحميل كردند و هر چه آن حضرت كوشش نمود كه آنان را از اين تصميم منصرف كند، ايشان مصرّاً بر خواسته خود درباره اعزام ابوموسى پافشارى كردند. احنف از كسانى است كه با