سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٤

بنويس چه وى امير شما است ولى امير ما نيست. چون نامه را به على (ع) نشان دادند فرمود آن (عنوان) را محو كنند. احنف گفت: عنوان اميرالمؤمنين را از نام خود حذف مكن، چه مرا بيم آن است كه اگر آن را از (نام) خود بزدايى ديگر هرگز به تو باز نگردد، (به هيچ قيمت) هر چند مردم باز هم با يكديگر بجنگند آن را مزداى. پس آن حضرت مدّتى از روز را از زدودن آن عنوان خوددارى كرد تا اشعث بن قيس بيامد و گفت اين نام را بزداى على (ع) گفت: لا الهَ الَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ اكْبَرُ، سنتى از پى سنّتى (تاريخ تكرار مى‌شود) به خدا سوگند كه اين ماجرا به نگارش آن نامه ماند كه من روز (صلح) حديبيّه از جانب پيامبر خدا (ص) به خط خود نگاشتم و نوشتم. «١» احنف در جنگ نهروان‌ احنف بن قيس در سال ٣٨ هجرى در جنگ با خوارج نيز مانند صفين، ازفرماندهان نظامى على (ع) است. مسعودى در اين باره مى‌نويسد: على (ع) در رأس سى و پنج هزار سپاهى از كوفه خارج شده بود. ابن عباس استاندار بصره نيرويى متشكل از ده هزار رزمنده، به يارى آن حضرت فرستاد، كه احنف بن قيس در ميان آنها بود. «٢» برخوردهاى احنف با معاويه‌ در كتابهاى تاريخى برخوردهاى متعدّد و گفتگوهاى زيادى بين احنف و معاويه پس از شهادت اميرالمؤمنين (ع) نقل كرده‌اند كه در اين بخش به برخى از آنها اشاره مى‌كنيم.