سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٦

احنف گفت به خدا قسم در گفتار و كردارم جانب انصاف را با تو رعايت خواهم نمود. معاويه گفت: با رعايت جانب انصاف چه خواهى گفت؟ گفت: بر منبر مى‌روم و حمد و سپاس خداى بجا مى‌آورم و بر پيامبرش محمد (ص) درود مى‌فرستم، آنگاه مى‌گويم، هان اى مردم، معاويه امر نمود كه على را لعن كنم، به تحقيق كه على و معاويه اختلاف پيدا كردند و با يكديگر جنگيدند، هر يك از ايندو نفر مدعى شد كه بر او و يارانش ستم رفته است، پس من دعا مى‌كنم و شما آمين بگوييد، خدا شما را رحمت كند. آنگاه مى‌گويم خداوندا: تو و ملائكه‌ات و پيامبرانت و همه آفريدگانت طرف ستمكار را لعن كن، و لعن كن گروه ستمگر را، خداوندا آنها را بسيار لعن كن، آمين بگوييد خدا شما را رحمت كند. اى معاويه بر اين گفتار حرفى را كم يا حرفى را زياد نمى‌كنم هر چند مرگ من در آن باشد.
معاويه گفت: بنابراين تو را معاف خواهيم داشت، اى ابابحر. «١» احنف به جرم اينكه از دوستداران على (ع) و وفاداران به آن حضرت و خاندان او بود، پيوسته مورد كينه و خشم معاويه و سردمداران حكومت او قرار مى‌گرفت، بطورى كه يكديگر را از او بيم مى‌دادند.
هيئتى از عراق بر معاويه وارد شد. در ميان گروه كوفه عدى بن حاتم، و همراه گروه بصره احنف بن قيس و صعصعة بن صوحان نيز بودند. عمروبن عاص به معاويه گفت: اينان رجال دنيا و شيعيان على و همان كسانند كه در جنگهاى جمل و صفين در كنار او مى‌جنگيدند، از ايشان برحذر باش. «٢» وفادارى احنف به امام حسن (ع)
پس از شهادت اميرمؤمنان (ع) مردم مسلمان و وفادار به امامت و ولايت‌