سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٠
نرسيدن عقبافتادگى است. و كارها انجام نمىپذيرد مگر با رضايت، و شخص ناچار ممكن است به كمتر از آنچه توقع دارد راضى شود. «١» پس از رسيدن نامه احنف به بنى سعد، همگى به سمت كوفه رهسپار گرديدند، و پس از رسيدن به اين شهر مورد استقبال گرم ياران على (ع) واقع شدند. «٢» پيشتر از اين هم وقتى اميرمؤمنان (ع) از ابن عباس فرماندار بصره خواست كه مردم را بسيج كند، ابن عباس در اجتماع مردم بصره نامه حضرت را خواند.
احنف بن قيس كه از سران بصره بود بپاخاست، و ايراد سخن نمود. او خطاب به ابن عباس گفت: آرى به خدا سوگند دعوت ترا لبيك مىگوئيم، و در تنگى و فراخى و خوشنودى و سختى در كنار تو خواهيم بود، و به ديده نيك به همه دشواريها خواهيم نگريست، و انتظار اجر فراوان از پروردگار داريم. «٣» هنگاميكه على (ع) براى جنگ با معاويه آماده گشت و فرماندهان سپاه خود را معين نمود، احنف بن قيس را فرمانده قبايل بنى تميم و ضبّه و رباب قرار داد. «٤» فرماندهان و ياران على (ع) پيوسته نظرات خود را به عرض فرماندهى كل قوا مىرساندند و آن حضرت به گفتههاى آنان توجه مىنمود. از آن ميان احنف بن قيس برخاست و عرض كرد: يا اميرالمؤمنين، از اين مردم برخى براى جنگ مصمماند و بعضى ترديد دارند، بعضى زبان گويا دارند، و برخى خاموشند، و هر يك از اينها در جاى خودنيكوست؛ افراد مردد به كمك افراد مصمم نيايند، اينها (مصممها) چيزى نمىگويند مگر اينكه باز همان سخن ديروز خود را تكرار كنند (يعنى اهل جنگند) ما مصمم به جنگ هستيم و توجهى به تعدادى اندك كه آيه