سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٦
اى اميرمؤمنان! اگر زيانبارى اين گروه تنها در جدائى ايشان از ما بود اهميت چندانى نداشت، چون آنها تعدادشان چشمگير نيست و كمبودشان در ميان ما اثر چندانى ندارد، ولى ما بيم آن داريم كه آنان پيروانت را كه از اطراف به سوى تو مىآيند دلسرد نموده و بر تو بشورانند. پس اجازه فرما تا او را تعقيب كنم و آنان را به خواست خدا به سوى تو بازگردانم.
على (ع) به او فرمود: پيروزمندانه آنان را تعقيب كن. وقتى زياد آماده حركت شد، آن حضرت از او پرسيد: آيا مىدانى كه آنان به كدام طرف رفتهاند؟ گفت نمىدانم ولى مىروم و جستجو كرده و آثارشان را تعقيب مىكنم. آن حضرت به او فرمود: خدا تو را رحمت كند حركت كن و در دير ابوموسى (از نواحى بصره) فرود آى و آنجا را ترك مكن تا فرمان من به تو برسد، چون اگر آنها آشكار و گروهى خروج كرده باشند كه كارگزاران من در اين باره به من خواهند نوشت و اگر گروههايى پراكنده باشند و مخفيانه قيام كرده باشند، كه اين روش ايشان را پوشيده مىدارد، و من در اين باره به كارگزاران خود كه در اطراف هستند خواهم نوشت. پس آن حضرت نامه را نوشت و نسخهاى از آن را براى كارگزاران خود فرستاد. و متن نامه اين است:
از بنده خدا، على اميرمؤمنان، به كارگزارانى كه اين نامه من بر آنان خوانده مىشود: اما بعد، به درستى كه گروهى از كسانى كه مورد تعقيب ما هستند از ما فراريند و به گمان ما به سوى بصره روان شدهاند، در حوزه مأموريت خود از آنان سراغ بگيريد و در اطراف خود ديدهبانانى بر آنان بگماريد و حاصل اطلاعات خود را به من گزارش كنيد. والسلام.
زياد بن خَصَفه به خانه رفت و ياران خود را گردآورى كرد و حمد و ثناى الهى را بجا آورد. سپس چنين گفت: اى گروه بكر بن وائل! اميرمؤمنان مرا براى انجام