سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٨

و ديگر همرزمان خود وصيت كرد كه او را با خونهاى بدنش به خاك بسپارند.
هنگامى كه زيد خواست براى هماوردى با «يثربى» به ميدان رود، به على (ع) عرض كرد: اى اميرمؤمنان، من دستى را ديدم كه از آسمان فرود آمد و به من چنين گفت:
به سوى ما بيا.
من به مبارزه ابن يثربى مى‌روم، پس از كشته شدنم، مرا با خونم دفن كنيد، و مرا غسل ندهيد، زيرا من در پيشگاه پروردگار دادخوهى خواهم كرد؛ آنگاه به سوى ميدان حركت كرد و به دست عمرو كشته شد. «١» از اصبغ‌بن نباته نقل شده است كه: وقتى زيدبن صوحان در جمل مجروح شد، على (ع) بر بالين او حاضر شد، در حالى كه هنوز نيمه جانى در بدنش بود. آن حضرت بالاى سر او ايستاد و چنين فرمود: خدا تو را رحمت كند اى زيد، به خدا سوگند تو را نشناختيم مگر كم خرج و پر سود. «٢» زيد سرش را به سوى آن حضرت برداشت و گفت: خدا تو را نيز پاداش خير دهد اى اميرمؤمنان، به خدا سوگند به ياد ندارم مگر اينكه تو در خداشناسى استوار بودى، و بدرستى كه جلوه خداوند در نزد تو بسيار عظيم است. «٣» به خدا سوگند، كوركورانه در كنار تو پيكار نكردم، بلكه من از ام‌سلمه همسر رسول خدا شنيدم كه مى‌گفت: از پيامبر (ص) شنيدم كه مى‌فرمود: هر كه من سرور اويم على سرور او است، خداوندا با دوستانش دوست باش، و با دشمنانش دشمن باش و يارانش را يارى كن، و خوار كننده‌گانش را خوار نما؛ به خدا سوگند من نخواستم تو را خوار كرده باشم، مبادا خدا مرا خوار كند. «٤»