سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨
واينكه گفتى من نمىدانم خدا كجاست.
«فَإِنَّ اللَّهَ تَعالى لَبِالْمِرْصادِ» «١» پس خداوند در كمين (ستمكاران) است.
صعصعه مىگويد: عثمان غضبناك شد و دستور داد ما را اخراج كنند و درها را بست.» «٢» تبعيد صعصعه به دستور عثمان يكى از كسانى كه به دستور عثمان به شام تبعيد شد، صعصعه بود. «٣» وقتى عثمان، وليدبن عقبه را از حكومت كوفه عزل نمود، به جاى او سعيدبن عاص را به فرمانروايى گماشت و به او سفارش كرد كه با اهل كوفه مدارا كند. او همواره با قاريان قرآن و بزرگان شهر نشست و برخاست مىكرد و افرادى نزد او مىآمدند كه در بين آنها مالك اشتر و زيدبن صوحان و صعصعه نيز حضور داشتند روزى سخن از زمينهاى عراق به ميان آمد، آنها گفتند زمينهاى عراق از كوهستان بهتر است، زيرا آنچه دركوهستان مىرويد در اين زمينها نيز مىرويد، با اين تفاوت كه درخاك عراق نخل نيز وجود دارد.
در اين حال، عبدالرحمنبن خنيس اسدى كه رئيس شهربانى كوفه بود، گفت: دوست داشتم كه عراق از آن امير (سعيدبن عاص) مىشد و به جاى آن، زمينهاى بهترى به شما مىداديم.
مالك اشتر گفت: آن زمينهاى بهتر را براى امير بگذاريد و آرزوى اموال ما را براى امير نكنيد.