سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠
ابن عباس گفت: آفرين بر تو خوب توصيف نمودى. سپس احوال برادرانش را از او پرسيد و گفت آنها را توصيف كن تا قدر و منزلت شما را بهتر بشناسم.
صعصعه گفت: قسم به خدا زيدبن صوحان درمردانگى به حد كمال و در برادرى با كرامت و بزرگ مرتبه ... و شب و روز به ياد خدا بود و گرسنگى و سيرى نزد او يكسان مىنمود، دنبال دنيا و لذتهاى آن نمىرفت. سكوت او طولانى بود و افسار سخن خويش را در ختيار داشت، اگر سخن مىگفت با قاطعيت بيان مىكرد كه فرومايگان از سخن او گريزان بودند و آزادگان ونيكان با كلام او الفت داشتند سپس ابن عباس به او گفت: اى پسر صوحان! تو شكافنده دانش عرب هستى.» «١» ب. حاضرجوابى:
ابن عبدربّه اندلسى مىگويد: صعصعهبن صوحان حاضر جوابترين مردم بود. «٢» روزى معاويه بالاى منبر درحال سخنرانى گفت: اگر مردم ازنسل ابوسفيان بودند، همگى زيرك و دانا مىشدند.
صعصعه ايستاد و گفت: مردم اولاد كسى هستند كه بهتر از ابوسفيان است (يعنى حضرت آدم) و درعين حال بعضى از آنها زيرك و بعضى ديگر احمقند.
معاويه گفت: سرزمين ما نزديك به محشر است. صعصعه پاسخ داد: محشر براى مؤمن دور و براى كافر نزديك نيست.