سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٩
مركزحكومت خويش قرار داد و به جمعآورى نيرو پرداخت و تصميم به دفع شرّ معاويه گرفت.
احنف بن قيس و جارية بن قدامه و حارثة بن بدر و زيد بن جبله و اعين بن ضبيعه و اشراف بنى تميم به حضور على (ع) بار يافتند. احنف از جاى برخاست و چنين سخن آغاز كرد:
اى اميرمؤمنان، اگر قبيله بنى سعد در جنگ جمل تو را يارى نكردند، به بدخواه تو نيز نصرت ندادند و درشگفتند از كسانى كه ديروز ترا يارى كردند وتعجب مىكنند از آنهايى كه امروز از يارى تو دست برداشتند زيرا ايشان نسبت به طلحه و زبير در ترديد بودند و لكن ترديدى در مورد معاويه ندارند. عشيره ما در بصره هستند چه خوب بود به دنبال آنان مىفرستاديم نزد ما آيند تا با خصم بستيزيم و آنچه را كه ديروز از دست دادند، امروز به دست آورند. «١» على (ع) بعد از مشورت با دو نفر ديگر از افراد قبيله بنى تميم به احنف فرمود: با كسانت مكاتبه كن، بنابراين احنف به بنى سعد نوشت:
كسى از بنى تميم باقى نمانده مگر اينكه به پيروى از نظرات رهبرانشان دچار شقاوت گرديدهاند بجز شما، قبيله سعد بن خرشه را رأى ابن يثربى بدبخت كرد، ولحيان با نظرش قبيله حنظله را بيچاره كرد، و نظرات زفرو مطر قبيله عدى را بدبخت نمود، و قبيله عمروبن تميم را رأى عاصم بن دلف تباه ساخت، و با صحت نظر من خداوند شما را يارى بخشيد، تا آنچه را كه مىخواستيد به آن دست يافتيد، و از آنچه مىترسيديد در امان مانديد، و از اهل بلا دور شديد، و به اهل عافيت پيوستيد.
از پيوستن به ما تأخير نكنيد، وگرنه از بخشش محروم شده و به پيروزى نخواهيد رسيد، و نتيجه محروميت از بخشش دستتنگى و حاصل به پيروزى