سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٩

«نزد معاويه برو و بگو: ما در اين راه كه آمده‌ايم از جنگ با شما اكراه داريم مگر آنكه ابتدا حجّت را بر شما تمام كنيم. تو با لشكرت آمده‌اى و جنگ را آغاز كرده‌اى امّا ما قبل از جنگ با تو، تو را دعوت به حق مى‌كنيم. خلاف ديگر تو اين است، كه بين آب و مردم فاصله انداخته‌اى مردم را بگذار از آب استفاده كنند، تا درباره آنچه مورد اختلاف است بينديشيم و راجع به آنچه ما و شما را به اينجا كشانده است، گفتگو كنيم و اگر علاقه دارى آنچه كه به خاطر آن به اينجا آمده‌ايم رها كنيم و مردم را واگذاريم تا بر سرآب با هم بجنگند تا گروه پيروز سيراب شود. چنين مى‌كنيم.» معاويه از اطرافيانش پرسيد: نظر شما چيست؟
وليدبن عقبه گفت: آب را بر آنها ببند همان طور كه بر عثمان بستند واو را چهل روز در محاصره داشتند ... آنها را تشنه بكش كه خدا آنها را بكشد.
عمرو عاص گفت: بگذار آنها از آب استفاده كنند، زيرا آنها هرگز نخواهند گذاشت تو سيراب باشى و آنها تشنه. بنابراين، براى آنچه به اينجا آمده‌اى با آنها مقابله كن.
وليد دوباره حرف خود را تكرار كرد و عبداللّه‌بن ابى سرح، برادر شيرى عثمان گفت:
تا شب آب را بر آنها ببند، زيرا اگر بر آب دست نيابند بر مى‌گردند و اين برگشتن، خود شكست آنها است. آب را بر آنها ببند، خدا آب را درقيامت بر آنها ببندد.
صعصعه گفت خداوند روز قيامت آب را بر روى كافران، گناهكاران و شرابخوارانى مانند تو و اين فاسق «وليدبن عقبه» مى‌بندد.
وقتى اين سخن را شنيدند به او حمله ور شدند. معاويه گفت: او را رها كنيد؛ زيرا او فرستاده است.
عبداللّه‌بن عوف مى‌گويد: صعصعه برگشت و گفت: وقتى كه خواستم برگردم به معاويه گفتم: جواب من چه شد؟ گفت: بزودى نظر خود را اعلام مى‌كنم. به نظر