سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥

ج. صعصعه و معاويه:
از صعصعه درباره معاويه پرسيدند، گفت: معاويه دنياى خويش را آباد كرده ومحكم به آن چسبيده و آخرت خويش را ضايع كرده و به دور انداخته است. «١» مسعودى نقل مى‌كند كه معاويه به صعصعه و عدّه‌اى از اصحاب على (ع) گفت: شما را به خدا سوگند كه حق را بگوييد و سخنى جز حرف راست بر زبان نياوريد. مرا چگونه خليفه‌اى يافتيد؟ هر يك چيزى گفتند تا نوبت به صعصعه رسيد گفت:
«اى پسر ابوسفيان! سخن گفتى و آنچه در ضمير داشتى بيان كردى.
حقيقت آنچنان نيست كه مى‌گويى، چگونه كسى كه با جبر واستبداد بر مردم مسلط شده و حكومت را از راه باطل و با دروغ و فريب به دست آورده است، مى‌تواند خليفه مسلمين باشد. قسم به خدا كه تو در روز بدر جزو مسلمانان نبودى، بلكه تو و پدرت از كسانى بوديد كه بر عليه رسول خدا (ص) بسيج شده بودند و تو همانا آزاد شده و فرزند آزاد شده‌اى هستى كه توسط پيامبر خدا آزاد شديد. «٢» پس چگونه يك آزاد شده، صلاحيت خلافت دارد؟!» «٣» صعصعه درزمان عمر ابوموسى يك ميليون درهم براى عمر فرستاد. عمر مال را تقسيم كرد و مقدارى از آن باقى ماند. عمر براى مردم سخنرانى كرد و گفت: اى مردم! مقدارى از اموالى‌