سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٣
زياد و پسر عمويش پس از فرار يزيد بن حُجَيّه آن حضرت او را نفرين كرد و به مردم فرمود: شما آمين بگوييد. عِفاق بن شرحبيل منافق گفت: آيا نفرين بر بزرگان ما مىكنيد؟ ياران على (ع) برخاستند و عفاق را زدند.
زياد بن خصفه كه از مشاوران على (ع) بود گفت: عمو زادهام را به من واگذاريد، و با اشاره على (ع) مردم دست از عفاق برداشتند. زياد دست او را گرفت و از مسجد بيرون برد. و در حين راه رفتن گرد و خاك از صورت عفاق پاك و او را نصيحت مىكرد ... و ابياتى بدين شرح سرود:
عفاق را به رستگارى فرا خواندم اما او خواست مرا فريب دهد، و خشمناك از برابر من روى گردان شد.
اگر من از عفاق دفاع نكرده بودم، هرآينه او راه نابودى در پيش داشت.
به او مىگفتم كه رستگارى در پيروى از ماست.
او سر ناسازگارى داشت و با جدال، فتنهانگيزى مىكرد.
هر چند عفاق با ما دمساز نباشد، ما برحقيم تا آنجا كه مرغ خوشخوان، آواز بخواند.
خداوند ما را از عفاق بىنياز خواهد كرد.
هنگامى كه ياران آماده پيكار شوند، قبيلههاى سلحشورى به ياريمان خواهد فرستاد، و برابر آنها از قبايل يمنى كه در روز نبرد پيشرو هستند، عدد آنها در فزونى برابر بادانههاى خاك است و فرمانبردارى ايشان، بىمانند است و در روز جنگ شكست ناپذيرند. «١»