سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٨

گفت: آيا هيچ ديده‌اى كه رسول خدا در آنوقت كه مسلمانان در اقليت بودند و مشركان در اكثريت، از زنان خود يارى طلبيده باشد؟ گفت: نه، هرگز. احنف گفت:
در اين صورت پس ما چه گناهى كرده‌ايم؟ «١» (يعنى اگر همراه تو به جنگ نرويم گناهى مرتكب نشده‌ايم زيرا تو خود نيز وظيفه جنگيدن ندارى).
نقش احنف در قتل زبير وقتى دو لشكر در برابر يكديگر قرار گرفتند و آماده جنگ شدند، زبير از لشكرفاصله گرفت و جنگ را ترك كرد. زبير پس از ترك جنگ به وادى‌السباع (محلى در نزديكى بصره) رسيد، در حالى كه احنف بن قيس با گروهى از بنى تميم در آنجا عزلت گزيده بودند. عبور زبير را به احنف اطلاع دادند. احنف در حالى كه صدايش را بلند كرده بود گفت:
با زبير چه‌كار كنم؟ آنكه دو گروه از مسلمانان را به جان يكديگر انداخت و زمانى كه شمشيرها جاى خود را گرفتند، خود را كنار كشيد و آنها را ترك گفت، البته كه او مستحق كشته شدن است، خدا او را بكشد. «٢» تنى چند از بنى تميم در پى زبير رفتند، ولى عمرو بن جرموز از آنها سبقت گرفت و به او رسيد، در حالى كه زبير آماده نماز بود. عمرو به او گفت: آيا تو بر من امامت مى‌كنى، يا من به تو امامت كنم؟ آنگاه زبير به امامت ايستاد، و عمرو او را در نماز كشت، و بعضى گفته‌اند كه احنف بن قيس با ارسال كسانى از قبيله‌اش او را كشت. «٣» جنگ صفين‌ هنگامى كه على (ع) جنگ جمل را به پايان برد، به كوفه رفت و اين شهر را