سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٠

آينده به آنها اشاره خواهيم كرد. همچنين مديريت او در حلّ اختلافات به حدى بود كه هر كجا مشكلى به وجود مى‌آمد، كليد آن در دست احنف بود. او با روشهاى داهيانه خود مشكل را حل و فصل مى‌نمود، و از وقوع فتنه‌ها و خونريزيها جلوگيرى مى‌كرد. بويژه وجود احنف در ميان لشكر، مانع از بروز حوادث نامطلوب و ايجاد شكاف و اختلاف در ميان نيروها بود، و در صورت بروز چنين حوادثى، احنف به عنوان ميانجى با فوريت هر چه تمامتر به اصلاح آن مى‌پرداخت و در راه وحدت و التيام نيروها كوشا بود.
روزى معاويه به احنف گفت: به چه چيز سرور قبيله‌ات شدى، در حالى كه نه بزرگسالتر از آنان و نه با شخصيت‌تر آنهايى؟ گفت: من در امور داخلى ديگران دخالت نمى‌كنم، و آنچه را كه بر آن مسؤوليت يافته‌ام ضايع و تباه نمى‌كنم، و اگر مردم از آشاميدن آب كراهت داشته باشند، من هم به آن لب نمى‌زنم. (كنايه از همدلى و دمسازى با مردم). «١» احنف در اين فقره‌ سرداران صدر اسلام(ج‌٧) ١٤١ جريان حكميت ص : ١٤١ از گفته‌هاى خود يكى از ضرورى‌ترين و بارزترين مشخصه‌هاى فرماندهى را بازگو مى‌كند، و آن، توجّه فرمانده به نظرات و آراء افراد تحت فرماندهى است، و اينكه فرمانده بايد تا سر حد ممكن به آراء افراد خود احترام نهاده، و خواسته‌هاى آنان را تأمين كند و از خودسرى و خود محورى كه موجب دلسرد شدن افراد است جدّاً اجتناب نمايد تا آنان نيز متقابلًا در برقرار نمودن روح انضباط و اطاعت از فرمانده از روى ميل قلبى تلاش كنند.
اين نيز از نمونه‌هاى بارز اخلاق والاى احنف است، كه رعايت آن براى يك فرمانده موفق ضرورت دارد. احترام به شخصيت افراد تحت فرماندهى و رعايت مسائل شخصى و توجّه به آسايش آنان، موجب دلگرمى آنها شده و عامل موفقيت فرمانده است.