سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٦

هنگامى كه پيك احنف نزد على (ع) رسيد، و خبر از بازدارى قبيله احنف از جنگ را به عرض رسانيد، مردى گفت: يا اميرالمؤمنين اين احنف كيست؟
حضرت فرمود: زيرك‌ترين عرب و بهترينشان براى مردمشان، آن مرد گفت:
همانگونه است كه مى‌گويى، و من ميان او و مغيرةبن شعبه مقايسه مى‌كنم، او (مغيره) به طايف رفته و در آنجا اقامت گزيده است، و منتظر است ببيند كار امّت به كجا خواهد انجاميد. آنگاه آن مرد گفت: من گمان مى‌كنم كه عملكرد احنف بيش از مغيره تو را خشنود مى‌كند. على (ع) فرمود: آرى، براى مغيره فرق نمى‌كند كه پرچم برافراشته شده پرچم هدايت باشد يا گمراهى. «١» و به نقلى ديگر وقتى على (ع) به بصره آمد، احنف نزد او رسيد و گفت: مردم ما در بصره گمان مى‌كنند كه اگر تو فردا بر آنان پيروز شوى، مردانشان را مى‌كشى، و زنانشان را به اسارت مى‌گيرى. حضرت فرمود: از مانند منى چنين انتظارى نمى‌رود، و آيا چنين رفتارى جز با كفار حلال است؟ اينها مسلمانند. احنف گفت:
يكى از دو راه را براى من اختيار كن، يا اينكه در يارى تو جنگ كنم، و يا اينكه ده‌هزار شمشير زن را از جنگ با تو بازدارم. حضرت فرمود: چگونه؟! در حاليكه تو افرادت را به كناره‌گيرى از جنگ نظر دادى. احنف گفت: وفاء به فرمان خدا در جنگيدن با اينهاست. حضرت فرمود: تو ده‌هزار شمشير زن را از جنگ بازدار.
پس احنف به سوى مردم بازگشت و صدا زد: اى آل خندف! عده‌اى به او پاسخ دادند؛ و صدا زد: اى آل تميم! پس جمعى به او جواب دادند؛ سپس فرياد برآورد، اى آل سعد! همه بنى سعدندايش را لبيك گفتند. احنف همه را به ترك جنگ فرا خواند، و منتظر سرنوشت جنگ شد. «٢»