سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٤

زياد در ابيات فوق وفادارى و اخلاص خود را به پيشوا و امام خويش على (ع) اظهار داشته و آمادگى پيكار با دشمنان آن حضرت را اعلام مى‌دارد.
مأمور بسيج نيرو ابو مخنف از ابوالصلت تيمى روايت كرده است كه على (ع) به سعد بن مسعود ثقفى فرماندار خود در مداين چنين نوشت:
اما بعد، من زياد بن خَصَفه را به سوى تو گسيل داشتم. جنگاوران اهل كوفه را جمع‌آورى كن و آنان را با او بفرست و در اين كار شتاب كن به خواست خدا «١» و بدين ترتيب فرماندهى بسيج نيروهاى رزمى كوفه كه در مداين بودند به عهده زياد واگذار مى‌شود، تا پس از سازماندهى و تشكل به جنگ با معاويه اقدام كنند.
زبان گوياى على (ع)
هنگامى كه مرحله اوّل جنگ صفين به پايان رسيد، برخى زمزمه صلح را آغاز كردند. امير مؤمنان گروهى از ياران برجسته خود را نزد معاويه فرستاد كه از جمله آنها زياد بن خصفه بود. او وارد بر معاويه شد و چنين اظهار داشت:
ما به منظور پيشبرد آنچه به صلاح ما و توست نزد تو آمده‌ايم و تو به ضرب‌المثل پراكنى مى‌پردازى. گفتار و كردار بيهوده را كنار بگذار و به آنچه براى ما وتو سودمند است بپرداز.
وقتى فرستادگان اميرمؤمنان على (ع) از نزد معاويه برگشتند، معاويه به دنبال زياد فرستاد و به او چنين گفت:
اى مرد ربيعى! به تحقيق كه على با ما قطع رحم كرده و پيشواى ما را كشته و كشندگان يار ما را پناه داده است، و من از تو مى‌خواهم كه با خانواده و قبيله‌ات مرا