سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٤

«سلام بر مسلم بن عوسجه اسدى آنكه پس از اجازه بازگشت دادن حسين بن على (ع) به وى در پاسخ آن بزرگوار چنين گفت:
مگر امكان دارد ما تو را رها كنيم؟ اگر رهايت كنيم پس در برابر پروردگار چه عذرى آوريم؟
نه به خدا سوگند، هرگز از تو جدا نمى‌شوم تا اين نيزه‌ام را در سينه‌هاى دشمنان بشكنم و تا آنگاه كه دسته شمشير در دستم باشد به دشمنان ضربه زنم.
و اگر سلاحى نداشته باشم كه با آن بجنگم آنان را سنگباران مى‌كنم، و تا جان در بدن دارم در كنار تو خواهم بود.
و (سلام بر تو اى مسلم بن عوسجه! كه) اوّلين كسى بودى كه جان خود را فدا كردى و نخستين شهيد راه حق گشتى و آنكه به پيمان خود وفا كرد تو بودى.
سوگند به خداى كعبه كه رستگار و پيروز شدى. خداوند به پاس اين پيشگامى و يارى امام خود به تو جزاى نيكو دهد. تو جان خود را ايثار كردى و براى همين است كه حسين بن على (ع) در حالى كه روى خاك افتاده بودى به سوى تو آمد و چنين فرمود:
اى مسلم بن عوسجه! خداى رحمتت كند و پس از آن امام (ع) اين آيه را بزبان آورد:
«مِنَ الْمُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوُا ما عاهَدوُا اللَّهَ عَلَيْهِ ...» «١» «برخى از مؤمنان پيمان خود را به سر بردند و برخى ديگر در انتظارند و تبديلى در پيمان خود ندادند» لعنت خدا بر آنانكه در قتل تو شركت كردند. «٢»