سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٩
بزرگان اهل بصره فرستاد و آنان را به يارى خود دعوت كرد، و احنف پاسخ حضرت را اينگونه داد كه: صبر پيشه كن به درستى كه وعده خداوند حق است، و آنانكه به يقين نرسيدهاند تو را سبك نشمارند. «١» پس از شهادت امام حسين (ع) عبيدالله بن زياد احنف را امر كرد كه خطبهاى ايراد كند و در آن حسين بن على (ع) را ناسزا بگويد. او امتناع كرد. ابن زياد شديداً اصرار ورزيد. پس احنف برخاست و سپاس و ستايش خداوند را به جا آورد، آنگاه گفت: مردم اين مرد يعنى حسين (ع) را طلبيدند، زبانهايشان از او حمايت مىكرد، و دستهايشان عليه او بود، آنچه مقدر بود به او رسيد، و به روز موعود خويش پيوست. آنگاه احنف ساكت شد. «٢» تذكر:
در اين جا مناسب است درباره احنف بن قيس تمام افرادى كه عدالت و وثاقت ويا حتى حسن حالشان بوسيله روايات و يا تاريخ ثابت شده و در زمان حيات اميرالمؤمنين على (ع) از وفاداران آن حضرت به شمار مىرفتند و در دوران امام حسن مجتبى (ع) هم از مخالفين و معارضين معاويه شمرده مىشدند و لكن شاهد حضور آنان در نهضت حسينى نيستيم، اين مطلب را تذكر دهيم كه عدم حضور چنين افرادى در قيام كربلاء، يك عمل گويائى نيست كه حاكى از اعراض آنان از هدف مقدس حضرت سيدالشهداء بوده و خط قرمزى بر تمام سوابق اعمالشان بكشد و اين توهم را در ذهن ما پديد آورد كه چنين بزرگانى در برابر وسوسههاى شيطانى معاويه و خاندان اموى به زانو درآمده و سوابق درخشان زندگى خويش را در لغزشگاههاى دنيوى از دست دادهاند، بلكه قرائن متعددى