سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١
معاويه گفت: سرزمين ما مكان مقدسى است.
صعصعه درجواب اظهار داشت: زمين را چيزى مقدّس و يا آلوده نمىكند.
آنچه به زمين قداست مىبخشد، كارهاى بندگان است.
معاويه گفت: اى بندگان خدا! پروردگار را دوست خويش گيريد و خلفاى او را سپرى براى حفظ خود قرار دهيد.
صعصعه گفت: چگونه؟ درحالى كه تو سنّت پيامبر را تعطيل كرده، عهد شكنى نمودى و اين كار باعث شد روزگار مردم سخت و تاريك شود؛ روزگارى كه سراسر بدعت و پيمان شكنى است.
معاويه گفت: اى صعصعه! اگر سخن نگويى بهتر است؛ زيرا ضعف تو آشكار مىشود.
اين سخنان را به حسنبن على (عليهالسلام) بگو كه من بنادارم براى او پيامى بفرستم.
صعصعه گفت: آرى قسم به خدا آنها را از نظر مقام والاترين و براى احياى حدود الهى جدّىترين و به عهد و پيمان باوفاترين افراد يافتم و اگر تو كسى را به نزدش بفرستى او را با ارادهاى محكم و استوار در امور، بزرگوارى اصيل و نجيب خواهى يافت. حرارت زبان او براى تو گزنده است و با تو آنچنان رو به رو خواهد شد كه فضايل او را انكار نتوانى كرد.
معاويه گفت: قسم به خدا! تو را از خانهات بيرون و در شهرها آواره مىكنم.
صعصعه جواب داد: به خدا سوگند! كه زمين خدا پهناور و آسايش من در دورى از تو است.
معاويه گفت: قسم به خدا! جيره تو را از بيت المال قطع مىكنم.
صعصعه پاسخ داد: اگراين كار را مىتوانى، انجام بده، امّا بدان كه بخشش و ارزانى نعمتها دراختيار كسى است كه گنجينههاى او بى پايان است و بخشش او هرگز قطع نمىشود و بر كسى درحكم وداورى، ستم روانمىدارد.