سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٤

زينت داده است. پس آنان سرگردان و نابينا هستند، و گمان مى‌كنند آنچه را كه انجام مى‌دهند نيك است. در نامه‌ات از برخوردت با ايشان نوشته بودى، تلاش تو و يارانت براى خدا بوده است و پاداش شما را خدا خواهد داد، و كمترين پاداش خداوند براى مؤمنان بهتر است از دنيايى كه نادانان به سوى آن مى‌روند (آنچه در دست شما است به پايان مى‌رسد اما آنچه را كه نزد خداوند است جاويدان است، و البته پاداش خواهيم داد صابران را به بهترين گونه‌اى كه كرده ايشان اقتضا دارد.)
اما دشمنتان كه با آنان روبرو شديد، در پستى آنان همين بس كه از رستگارى خارج شدند و در گمراهى سرنگون گشتند و حق را مردود دانستند و به سرگردانى روى آوردند. رهايشان كن با آنچه را كه مى‌تنند و بگذار آنان كوركورانه سركشى كنند، امّا بر آنان بينا و شنوا باش. زود باشد كه ببينى آنها يا به اسارت گرفته شده و يا كشته شده‌اند. اما تو وياران اجر يافته‌ات، به سوى ما بيا كه شما اطاعت كرديد و فرمان برديد و نيكو پيكار كرديد. والسلام. «١» ايمان و علاقه زياد بن خصفه به پيشوا و امام خود على (ع) به حدّى بود كه در ميدانهاى نبرد با عزم و اراده هر چه بيشتر سران جنايتكار دشمن را شكار مى‌كرد و به زندگى ننگين آنان پايان مى‌داد.
پس از واقعه نهروان هانى بن خطاب ازدى و زياد بن خَصَفه در كشتن عبدالله بن وهب (خارجى) نزاع داشتند. آن حضرت از ايشان پرسيد: چه كرديد؟ گفتند:
وقتى او را ديديم وى را شناختيم، هر دو به او حمله برديم و با نيزه‌هاى خود او را هدف قرار داديم. آن حضرت به آن دو فرمود: هر دو قاتل اوهستيد. «٢»