سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٨
ولى بدان، شهادت من درباره حجر اين است: همانا او نماز بر پا مىدارد و زكات مىپردازد و هميشه حج و عمره به جا مىآورد و امر به معروف و نهى از منكر مىكند، خون و مال او محترم است، اكنون مىخواهى او را بكش يا رهايش كن.» وقتى معاويه نامه را خواند گفت: فكر مىكنم قصدش بيرون بردن نام خود از شهادتنامه بوده است. اما شريح قاضى در اثر ناپاكى و پليدى نسبت به آن شهادت جعلى ساكت ماند و با سكوت خود آن را تأييد كرد. «١» پيام رسان على (ع)
نضربن صالح گويد: با شريح بن هانى در جنگ سيستان بودم، او در آنجا براى من نقل كرد كه على عليهالسلام چند سفارش نمود كه به عمروعاص برسانم. آن حضرت فرمود: هر گاه عمرو را ديدى به او بگو: على به تو مىگويد: برترين آفريده و مخلوق در نزد خداوند كسى است كه عمل به حق را بيش از هر چيز دوست دارد گرچه او را خرد نمايد. و دورترين موجودات از خدا كسى است كه عمل به باطل را بيش از هر چيز دوست داشته باشد، اگر چه بر او بيفزايد. به خدا سوگند اى عمرو تو خود ميدانى كه جايگاه حق كدام است، پس چرا خود را به نادانى مىزنى؟ آيا به خاطر اندك بهرهاى كه به تو رسيده با خدا و دوستان او دشمنى مىكنى؟ بدان كه اين بهرهها ناپديد خواهد شد. پس از خائنان دفاع مكن و ياور ستمگران مباش. من مىدانم كه هنگام مرگ پشيمان مىشوى و آرزو خواهى كرد كه ايكاش با مسلمانى اظهار دشمنى نمىكردى و به خاطر يك حكم، رشوه نمىگرفتى.
شريح گفت: اين پيام را به او رساندم، رنگ چهرهاش تغيير كرد و گفت: من كى مشورت على را قبول مىكردم و فرمانش را گردن مىنهادم و به رأى و نظرش