سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٧

كشنده علباء و هند جملى.
و فرزند صوحانى كه پيرو راه على است.
مالك اشتر به جنگ عمرو رفت، و ضربه‌اى بر صورتش زد كه به زمين افتاد.
يارانش به حمايتش آمدند، عمرو از جا حركت كرد و در حالى كه به سوى سپاه خود مى‌رفت گفت: مرگ براى همه حتمى است؛ مرا به على‌بن ابى طالب راهنمايى كنيد، چنانچه او را ببينم شمشيرم را در سرش فرو خواهم برد.
در اين زمان عمار ياسر به عمرو حمله ور شد، در حالى كه اين رجز را مى‌خواند:
اى فرزند يثربى از ميدان فرار مكن.
تا به حمايت از رهبرم على تو را بكشم.
ما و خانواده عصمت و طهارت به پيامبر نزديكتريم.
عمار اين را گفت و با يك ضربت او را كشت، عمرو بر زمين افتاد، ياران عايشه خود را به او رسانيدند و او را به لشكرگاه بردند. «١» وصيت‌هاى زيد يكى از ويژگيهاى مقام والاى شهيد اينست كه او غسل و كفن لازم ندارد و با بدن آغشته به خون و لباسهاى خونين تنها بر او نماز خوانده شده، و به خاك سپرده مى‌شود. چون شهيد مانند ساير مردگان نيست.
خداوند در قرآن كريم درباره شهيد فرموده است: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوُا فى سَبيلِ اللّهِ امْواتاً بَلْ احْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقوُنَ». «٢» شهيد در روز رستاخيز، براى حقى كه به جهت احقاق آن قيام كرده، و در راه آن به شهادت رسيده است دادخواهى خواهد كرد. به همين دليل است كه زيد پيش از شهادتش به على (ع)