سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٨
سرير و منبر و مقام خلافت تا روز محشر، و چرا چنين نباشد و حال آنكه آنها چراغ راهنماى هدايت الهى در زمين و ستارگان هدايت الهى در آسمانند.
معاويه خيال كرد كه اين كلام صعصعه شامل تمام افراد قريش مىشود. از اين رو، بسيار خوشحال شد و گفت: راست گفتى وهمين طور است كه تو مىگويى. صعصعه دريافت كه معاويه به اشتباه افتاده است. بدين جهت، رو به معاويه كرد و گفت:
آنچه گفتم به تو و قبيله تو ربطى ندارد، زيرا شما از قلّه سبز هدايت و سرچشمه زلال رستگارى فاصله گرفتهايد.
معاويه گفت: واى بر تواى پسر صوحان! چرا چنين مىگويى؟
صعصعه گفت: واى بر اهل آتش! آنچه از اين فضايل گفتم مربوط به بنى هاشم است.
معاويه خشمگين شده، او را بيرون كرد و گفت: دوست داشتم كه از قبيله صعصعه بودم. و سپس رو به بنى اميه كرد و گفت: مردان بايد اين چنين باشند. «١» صعصعه و جنگ صفين الف. فرستاده اميرالمؤمنين (ع) به سوى معاويه:
عبداللّهبن عوفبن احمر مىگويد: وقتى در صفين با معاويه و اهل شام برخورد كرديم، ديديم براى خود اردوگاهى ترتيب داده، آب را نيز در اختيار خود گرفتهاند و نيروهاى معاويه اعم از پياده، سواره و نيزه دار در حالى كه بر سركلاه خود داشتند به نگهبانى از آب گمارده شده بودند و تصميم داشتند كه مارا از استفاده آب منع كنند.
نزد اميرالمؤمنين على عليهالسلام رفتيم و جريان را به آن حضرت گفتيم.
حضرت صعصعه را خواست و فرمود: