سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٨

قدم از راه خيانت و پيمان‌شكنى به طرف او پيش آيى، با قدرتى پيروزمند روبرو خواهى شد.
تو خود مى‌دانى كه مردم عراق از وقتى كه با تو دشمنى كرده‌اند، ديگر تو را دوست نداشته‌اند، و از وقتى كه با على و حسن (ع)- دوستدار شده‌اند راه مخالفت و دشمنى نپيموده‌اند و هم‌اكنون فرمان جديدى از آسمان بر ايشان فرود نيامده (كه سبب تغيير جهت ايشان شود) و همان شمشيرها كه همراه على (ع) در جنگ صفين به روى تو كشيده‌اند اكنون بر دوششان است، و دلهائى كه كينه تو را در آن پرورده‌اند در سينه‌هايشان قرار دارد. به خدا قسم مردم عراق حسن (ع) را بيش از على (ع) دوست مى‌دارند. «١» حسين‌بن على (ع) و احنف‌ پس از اينكه حسين (ع) نامه‌هاى بيشمارى از اهل كوفه دريافت كرد و تصميم رفتن به عراق گرفت، نامه‌اى به سران و اشراف اهل بصره نوشت، و آنان را به امر به معروف و نهى‌از منكر و يارى خويش دعوت كرد.
حسين (ع) به بزرگان اهل بصره مانند مالك بن مسمع بكرى و احنف بن قيس و منذر بن جارود و مسعود بن عمرو و قيس بن الهيثم و عبدالله بن معمر نامه نوشت، و آنان را به كتاب خدا و سنّت رسول خدا دعوت نمود (و در آن نامه) نوشت كه سنّت ميرانده شده، و بدعت‌ها در دين ايجاد شده است. همه آنها بجز منذربن جارود نامه حضرت را مخفى نمودند. «٢» و به نقل از سفينةالبحار حسين بن على (ع) نامه‌اى به احنف و گروهى از