سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٨

او هميشه متوجه خدا بود، و خصلت‌هاى بارز و پسنديده او انعكاسى از همين توجهات و گرايشهاى اوست. او بسيار قرآن مى‌خواند، و چنين دعا مى‌كرد:
خداوندا، مرا آنچنان يقينى عطا كن كه مصيبتهاى دنيا نزد من آسان شود. روزى جنازه‌اى از كنار او مى‌گذشت، او گفت: خدا رحمت كند كسى را كه خود را براى چنين روزى به مشقت و رنج بيفكند. «١» حلم و بردبارى‌ احنف فردى بود با صفات برجسته، و ملكاتى پسنديده، كه در نيكوئى صفت و سيرت، ضرب‌المثل ديگران واقع شده بود، به خصوص كه او در حلم و بردبارى و خويشتن‌دارى شهره آفاق بوده است.
مردى به يحيى برمكى گفت: به خدا سوگند تو بردبارتر از احنف بن قيس هستى. يحيى گفت: كسى كه بيش از اندازه استحقاقمان ما را ستايش كند، به ما قرب بيشترى پيدا نخواهد كرد. «٢» بردبارى احنف تا حدّى بود كه مردى او را دشنام داد، ولى او به سمت خانه رهسپار شد. آن مرد به دنبال او راه افتاد، در حالى كه او را دشنام مى‌داد تا به خانه رسيد. احنف رو به او كرد و گفت: همين قدر كافى است، آنگاه داخل خانه شد و گفت، بردبارى را از مردان يافتم. «٣» روز ديگر مردى او را دشنام داد و او سكوت اختيار كرد. آن مرد با اصرار فراوان ناسزاگويى را ادامه داد و احنف همچنان ساكت بود. آن مرد گفت: دريغا كه چيزى او را از پاسخ گفتن باز نمى‌دارد مگر بى‌ارزش بودنم نزد او. «٤»