سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٢

مسلم! شهادتت برايم دردناك است خوشا به حال تو كه به بهشت مى‌روى. «١» مسلم بن عوسجه با صداى ضعيفى پاسخ داد:
خداوند مژده خيرت دهد. حبيب بن مظاهر گفت:
اگر چنين نبود كه مى‌دانم بعد از تو كشته مى‌شوم دوست مى‌داشتم كه هر چه را مى‌خواهى به من وصيت كنى تا انجام دهم.
مسلم بن عوسجه در همان حال گفت:
حبيب! وصيت من اينست كه در ركاب حسين بن على (ع) جان دهى. حبيب پاسخ داد:
به خداى كعبه سوگند چنين خواهم كرد (و حسين (ع) را تنها نمى‌گذارم) وبدين گونه مسلم بن عوسجه به شهادت رسيد. «٢» شادى دشمن پس از شهادت مسلم‌ پس از به شهادت رسيدن «مسلم بن عوسجه» كنيز او فرياد برآورد:
واى سرورم و به شدت گريست.
پس از اين اصحاب و ياران «عمرو بن حجاج» از شادى بانگ برآوردند كه:
مسلم بن عوسجه را كشتيم! «٣» «شَبَث‌بن رِبْعى» رو به ايشان كرد و گفت: مادرانتان به عزايتان بنشينند، خودتان را با دستان خود مى‌كشيد و خود را براى ديگران خوار مى‌كنيد. آيا خوشحال هستيد كه مسلم بن عوسجه را كشته‌ايد؟!