سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٠
اى حسين بن على! پيش از روز قيامت خود را در كام آتش گرفتار ساختى؟
امام (ع) فرمود: اين شخص كيست؟ گويا شمر بن ذى الجوشن است. گفتند:
آرى، خود اوست. امام حسين (ع) فرمود:
اى پسر زن بز چران! تو به آتش سزاوارترى.
مسلم بن عوسجه به آن حضرت گفت:
اى فرزند رسول خدا (ص) اجازه مىفرمايى او را با تير بزنم؟ او در تيررس من است و تير من به خطا نمىرود، اين فاسق از ستمگران بزرگ است.
امام (ع) فرمود: خوش ندارم من آغازگر جنگ باشم. «١» شبى پر خاطره شب عاشورا شب دهم محرم سال ٦١ هجرى بود. امام حسين (ع) رو بهاصحاب و ياران خود كرد و فرمود:
«اينك تاريكى شب شما را فراگرفته، از تاريكى آن استفاده كنيد و هر يك از شما دست يكى از خاندانم را بگيريد و برويد مرا تنهايم گذاريد، دشمنان تنها مرا مىخواهند اگر مرا بكشند از ديگران دست برمىدارند. «٢»» مسلم بن عوسجه اسدى برخاست و گفت:
چگونه ممكن است كه ما تو را رها كنيم و در پيشگاه خداوند شرمسار باشيم؟
سوگند به خدا كه هرگز تو را رها نمىكنم تا نيزهام را در سينههاى آنان بشكنم و تا دسته شمشير در دستم باشد بر آنان ضربه بزنم. من از تو جدا نمىشوم. و اگر سلاحى در دسترسم نباشد با سنگ بر آنان مىتازم و از تو دفاع مىكنم تا با تو بميرم. «٣»