سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٢

طنابهاى خيمه پايه‌اى نيافتند. جسد عبيدالله در گوشه‌اى افتاده بود، آن را كشانيده و آوردند و بند طناب را به پاى او بستند. در آن حال دو همسر او اسماء دختر عطارد تميمى و بحريّه دختر هانى شيبانى كه عبيدالله آنان را با خود به ميدان جنگ آورده بود، تا نبردهاى او را تماشا كنند، آمدند و در حالى كه شيون مى‌كردند، بر جسد او ايستادند.
زياد بن خصفه از خيمه خارج شده به او گفته شد كه بحريه، دختر هانى شيبانى، دختر عموى توست. زياد به او گفت: چه حاجت دارى اى دختر برادر؟
گفت: مى‌خواهم شوهرم را به من واگذارى. زياد پذيرفت و گفت: او را با خود ببر.
استرى حاضر كرد و جسد را با خود برد. «١» و بدين گونه «زياد» و نيروهاى تحت امرش، دشمن را به ذلّت كشانيده و او را تحقير كردند. و اين برخورد از نظر روانى، روحيه رزمى دشمن را بسيار ضعيف كرد.
توانمندى زيادبن خَصَفه‌ يزيد بن حُجَيّة، فرماندار على (ع) در رى بود، مقدارى از بيت‌المال را برداشت و به سوى معاويه گريخت. پس از اينكه گزارش اين جريان به على (ع) رسيد، زياد بن خَصَفه برخاست و خطاب به على (ع) گفت: اى اميرمؤمنان! اگر مرا به تعقيب يزيدبن حجيّه روانه مى‌كردى او را به تو باز مى‌گرداندم. «٢» و بدين طريق زيركى و قدرت و توانمندى زياد در برابر دشمنان على (ع) به ظهور مى‌رسد. چون تعقيب و دستگيرى فراريان مسلح، به قدرت و توانايى‌هاى فوق معمول نيازمند است.