سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٧
مروان بن حكم به او پناه برده بود، گفت: اين مسألهايست كه بايد در مورد آن بينديشم و با ديگران مشورت نمايم.» «١» حضين در مورد معاويه مىگفت:
«به خدا قسم! معاويه در قرارداد صلح با امام حسن عليهالسلام به هيچ يك از عهدهاى خود، وفا نكرد. حُجْربن عَدى و يارانش را به شهادت رساند، براى پسرش يزيد به عنوان جانشين خود از مردم بيعت گرفت و امام حسن (ع) را مسموم كرد.» «٢» سخنان حكيمانه حضين وقتى از حضين بن منذر سؤال مىشود كه چه عاملى باعث شد تا تو رئيس و بزرگ قوم خود شدى و بين آنان محبوبيتى چشمگير پيدا كردى؟ گفت: به خاطر اينكه در بين آنها هرگز طمع نورزيدم و چشم طمع به مال آنان ندوختم و نيز خود را در رأى و نظر از آنها بىنياز نمىديدم. «٣» (در امور هميشه با آنها مشورت مىكردم).
باز از سخنان حضين است كه گويد: «از كمال بزرگوارى انسان اين است كه گوشش سنگين و سرش بزرگ باشد. «٤» (سنگينى گوش كنايه از اينكه در مديريتها و زندگى، برخى از حرفها را نشنيده بگيرد و داراى شرح صدر و كرامت نفس باشد و نيز بزرگى سر كنايه از اين است كه انسان بايد داراى خِرَد، انديشه، تدبير و خلاقيت باشد و از هر نوع سبكى مغزى و ناپختگى بر حذر باشد.» (و نيز گفته است: تا زمانى كه اجل انسان فرا نرسيده باشد اگر انسان با