سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٠

نابود خواهند شد ناگزير عبيدالله تن به صلح داد و مبلغ هفتصدهزار درهم باج به رتبيل داد تا راه‌ها را به روى او باز كند.
شريح گفت: هر چه براى صلح مى‌پردازيد سلطان از شما نخواهد پذيرفت، و از عطايا و حقوق و مزاياى شما خواهد كاست. من پيرى سالخورده شده‌ام، مدتها است كه از خداوند خواستم شهادت نصيبم كند و اگر امروز شهادت نصيبم ننگردد هرگز به آن دست نخواهم يافت و مرگم در بستر خواهد بود. آنگاه فرياد زد: اى اهل اسلام يكديگر را كمك كنيد تا دشمن را برانيم. «١» عبيدالله بن ابى بكره به او گفت: تو پير، و خرف شده‌اى. شريح به او گفت: تو همان كسى هستى كه ميل دارى مردم بگويند: باغ عبيدالله، گرمابه عبيدالله و كاخ عبيدالله (يعنى علاقه به شهرت و ثروت دارى). اى اهل اسلام هر كه عاشق شهادت است به سوى من آيد. عدّه بسيارى از داوطلبان و دليران و حافظان قرآن به سوى او آمدند و به ميدان نبرد رفتند و بيشترشان كشته شدند. شريح بن هانى در اين روز رجز خواند و جنگ كرد تا در ميان جمعى از يارانش كشته شد. «٢» تذكر: نكته مبهمى كه در تاريخ زندگى شريح و برخى ديگراز فرماندهان وجود دارد عدم حضور آنها در كربلا و در جمع ياوران امام حسين عليه‌السلام است آيا معذور بودند يا علل ديگرى وجود داشت؟! متأسّفانه تاريخ نيز اين بخش را به سكوت گذرانده و مطلبى در اين مورد براى ما مطرح نكرده است. هر چند مامقانى، تصريح به تشيّع و عدالت او دارد: «لا رَيْبَ فى تَشَيّعِ الرَّجُلِ وَ جَلالَتِه وَ وِثاقَتِهِ وَ عدالَتِهِ» «٣»