سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٦
خلع كند گفت: اين شخص سخنانى گفت كه شنيديد، او مولاى خود على را از خلافت عزل كرد من نيز همانند او على را خلع مىكنم و مولاى خود معاويه را به خلافت مىگمارم زيرا او يار و ياور عثمان و خونخواه او و سزاوارترين مردم به اين مقام است.
ابوموسى گفت: تو را چه مىشود خدا ناكامت گرداند، حيله به كار گرفتى و ترفند زدى مَثَل تو مثل مثل سگ است كه اگر بر او حمله كنى يا رهايش كنى پارس مىكند. عمرو نيز به او گفت: مَثَل تو مَثَل الاغى است كه بارش كتاب است.
شريح بن هانى به عمرو عاص يورش برد و او را تازيانه زد، سپس عمروعاص نيز با تازيانه به مقابله با شريح پرداخت.
شريح بعد از اين واقعه پيوسته مىگفت: ايكاش به جاى تازيانه با شمشير بر او مىنواختم و من بر هيچ كارى بيش از اين پشيمان نيستم. «١» نقش شريح در برابر خوارج تحميل حكميت بر على عليهالسلام كه از طرف خوارج صورت گرفت، سبب شد تا آنان از سپاه اهل عراق جدا شوند و نافرمانى خود را نسبت به حكومت على (ع) اعلام دارند.
شريح بن هانى از جانب اميرمؤمنان (ع) مأموريت يافت تا آنها را سركوب كند يكى از خروج كنندگان بر على (ع) ابو مريم سعدى تميمى بود كه وارد «شهرزور» شد. «٢» بيشتر همراهان او از موالى (غير عرب) بودند. گفتهاند كه از عرب جز شش تن كسى با او نبود خود او يكى از شش تن است، ياران او دويست يا چهار صد تن بودند. از آن جا به طرف كوفه برگشت و در پنج فرسنگى آن فرود آمد.