سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٥

چهارصدتن به سرپرستى شريح بن هانى روانه «دومةالجندل» (محل برگزارى حكميت) كرد.
ابن سعد گويد: على عليه‌السلام، ابوموسى را همراه با چهارصد تن به فرماندهى شريح بن هانى گسيل داشت و ابن عباس را جهت امامت در نماز، با ايشان همراه نمود. «١» وقتى ابوموسى آهنگ حركت براى حكميت نمود، شريح بن هانى برخاست و دست او را گرفت و گفت:
اى ابوموسى! به كار بزرگى گمارده شدى كه شكاف در آن جبران پذير نيست، هر سخنى كه بگويى، چه براى تو سودمند و يا زيانبخش اگر چه باطل باشد، به عنوان سخن حق و صحيح ثبت مى‌شود. بدان كه اگر معاويه بر عراق چيره شود مردم عراق نابود خواهند شد، و اگر على عليه‌السلام بر شام غالب گردد شاميان در امان خواهند ماند. به هر حال روزى كه وارد كوفه شدى در فرمانروايى اميرمؤمنان على عليه‌السلام تعلل و كندى نمودى، اگر امروز هم مانند گذشته باشد گمانى كه به تو داريم به يقين مبدل خواهدشد و اميد به تو مبدّل به يأس و نوميدى مى‌شود. «٢» سرانجام ابوموسى‌ و عمر و عاص تصميم گرفتند كه على عليه‌السلام و معاويه را خلع كنند و انتخاب خليفه‌اى ديگر را به مردم واگذار نمايند. اما هنگام ابلاغ، عمر و عاص حيله كرده و ابوموسى را فريب داد و براى سخن گفتن او را پيش انداخت.
ابوموسى طى سخنان خود على عليه‌السلام را از خلافت خلع كرد. پس از او عمر و عاص برخاست و بعد از حمد و ثناى خدا به جاى اينكه معاويه را از خلافت‌