سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٤

و گفتار ما جز با كردار، راست نيايد.
ما هيچ بديل و نظيرى براى على عليه‌السلام سراغ نداريم. «١» در جنگ صفين‌ هنگامى كه اميرمؤمنان على عليه‌السلام تصميم گرفت براى دفع شرّ معاويه به سوى صفين عزيمت كند؛ زياد بن نضر و شريح بن هانى را به عنوان پيشاهنگان سپاه اعزام نمود. كه چون تفصيل جريان و نيز نامه آن حضرت به ايشان در شرح حال زياد بن نضر گذشت، در اينجا تكرار نمى‌كنيم.
در سرداران صدر اسلام(ج‌٧) ٩٥ حضين فرمانده دلير ص : ٩٤ حكميت‌ پس از جنگ توان‌فرساى سپاه على عليه‌السلام با اهل شام و بروز نشانه‌هاى شكست در لشگريان معاويه در آن نبرد، معاويه از عمر و عاص درخواست چاره‌انديشى كرد. عمر و عاص كه منبع نيرنگ و فريب بود، دستور داد قرآن‌ها را بر فراز نيزه‌ها قرار دهند و بانگ برآورند كه: ما خواستار داورى قرآن هستيم.
با اين ترفند، دو دستگى در سپاه على (ع) افتاد و گروه زيادى از جنگ دست كشيدند و خواهان اجراى حكميت شدند و خودسرانه فرد نالايقى چون ابوموسى اشعرى را به عنوان نماينده على (ع) پيشنهاد كردند. آن حضرت حكميت را نيرنگ دشمن براى فرار از شكست حتمى معرفى نمود و در آغاز از پذيرش آن امتناع ورزيد، ولى فشار بيش از حد خوارج سبب شد كه آن حضرت بناچار با پذيرش آن موافقت كند. همين گروه بر نمايندگى ابوموسى اصرار ورزيدند و توجهى به سخنان على عليه‌السلام كه ابن عباس يا مالك اشتر را براى نمايندگى مطرح مى‌فرمود نكردند. بنابراين على عليه‌السلام ناگزير ابوموسى را به همراه‌