سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٣

سرم مى‌آيند؟! زياد و شريح علت را بيان نمودند. فرمود: «شما كار درستى كرديد.» وقتى آن حضرت از فرات گذشت آن دو را پيشاپيش به سوى معاويه گسيل داشت.
هنگامى كه به لشكر معاويه رسيدند، ابوالأعور در رأس لشكر شام، آنان را ملاقات كرد.
زياد و شريح ياران معاويه را به بيعت و اطاعت على (ع) فرا خواندند، آنها امتناع ورزيدند. زياد و شريح به اميرمؤمنان (ع) پيغام دادند كه ما با ابوالأعور سلمى فرمانده لشكر اهل شام در «سورالروم» برخورديم آنان را به بيعت و اطاعت تو فرا خوانديم، آنان امتناع ورزيدند. ما را به دستور خودت فرمان بده. على (ع) نامه‌اى به اشتر نوشت و فرمود:
«اى مالك! زياد و شريح به من اطلاع داده‌اند كه با ابوالأعور سُلَمّى در «سورالروم» در رأس سپاه شام ديدار كرده‌اند. فرستاده به من گزارش داد كه هر دو طرف آرايش جنگى گرفته‌اند، بى‌درنگ به سوى يارانت بشتاب، به آنها كه رسيدى تو فرمانده هستى. مبادا قبل از دعوت آنها و چندين بار اتمام حجت بر آنان جنگ را آغاز كنى، زياد را بر ميمنه و شريح را بر ميسره بگمار و خود در قلب سپاه قرار گير. آنقدر به آنان نزديك مشو كه گويى قصد بر افروختن آتش جنگ را دارى، و آنچنان دور مشو كه گويى از جنگ بيمناك هستى تا من بتو برسم، من به سرعت به سوى تو حركت خواهم كرد. نامه‌رسان آن حضرت حارث بن جمهان جُعفى بود.» و اين نامه را نيز به آن دو تن (زياد و شريح) نوشت:
«اما بعد، مالك اشتر را بر شما امير و فرمانده قرار دادم، گوش به او داريد و فرمانش را پيروى كنيد، زيرا او از آنان نيست كه شتاب خردمندانه را با سستى و كندى نابخردانه تعويض كند و نه از آنان كه به هنگام درنگ عاقلانه دچار شتاب‌زدگى بيهوده گردد. من همان سفارشى را كه به شما كردم به مالك نيز كرده‌ام: جنگ را قبل از ديدار با آنان و اتمام حجت، آغاز نكنيد.»