سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٣
ج. موعظه خوارج:
صعصعه به اميرالمؤمنين (ع) عرض كرد: به من اجازه دهيد تا خوارج را موعظه كنم. آن حضرت فرمود: اشكالى ندارد، امّا ازموعظه فراتر نرو.
سپس صعصعه، ابن كواء را صدازد. ابن كواء بيرون آمد. صعصعه گفت: اى خوارج! شما را به خدا سوگند، خويشتن را ننگ و عار جنگجويان راه غير خدا قرار ندهيد (يعنى كار شما از همه آنان ننگين تر است) و در زمين شورش نكنيد كه بعد از اين نام آن سرزمين بر روى شما باقى خواهد ماند و گمراهى امسال را از ترس گمراهى سال آينده بر خويش مپذيريد. «١» د. تحقق پيش بينى صعصعه:
ابوايوب انصارى درجنگ نهروان ضربهاى بر كتف عبداللّه راسبى زد و دست او جدا شد. دراين حال، او گفت: اى پيمان شكن! باهمين ضربه به جهنم خواهى رفت. عبداللّه راسبى گفت: به زودى خواهى فهميد كه كدام يك در آتش خواهيم سوخت ... سپس صعصعه آمد و گفت:
قسم به خدا! آتش از آن كسى است كه در دنيا كور است و درآخرت بدبخت، خدا تو را از رحمت خويش دور كند. قسم به خدا! من تو را ديروز از اين بدبختى ترساندم و تو پند نگرفتى، پس اى سركش! نتيجه كارت را ببين. سپس ابوايوب را در كشتن عبداللّه يارى كرد ... بعد سراو را جدا كرده، نز داميرالمؤمنين (ع) آورد و صعصعه گفت: اين سر عبداللّهبن وهب پيمان شكن سركش است.
حضرت فرمود:
«اين برادر راسبى كتاب خدا را از حفظ مىدانست ليكن حدود الهى را رعايت نمىكرد.» «٢»