سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤١
را نزد خوارج فرستاد، خوارج به او گفتند: اگر على با ما همفكر بود آيا باز توبا او بودى واز او طرفدارى مىكردى؟
صعصعه جواب داد: آرى.
گفتند: پس تو در دين خود مقلد على هستى، برگرد كه تو دين ندارى.
صعصعه گفت:
«واى بر شما! آيا پيروى نكنم از كسى كه از فرمانهاى خدا پيروى كرده و دستورات او رابخوبى اجرا نموده، پيوسته و صادقانه گردن به فرمانهاى خداوند نهاده است؟
آيا اين طو رنبود كه رسول خدا (ص) وقتى كه جنگ شدّت پيدا مىكرد، على را به كام جنگ مىفرستاد و او بحران جنگ را زير پا مىشكست و آتش آن را خاموش مىكرد و اين همه به خاطر رضايت پروردگار بود.
اوبود كه ميدان را براى عبور رسول خدا (ص) و مسلمانان هموار مىكرد.
پس اى خوارج كجا مىرويد؟ به چه كسى روى مىآوريد واز كه روى بر مىگردانيد از ماه درخشنده و چراغ روشن و راه مستقيم پروردگار؟
خدا شما را بكشد! كجا مىرويد؟
آيا با صديق اكبر و هدف آفرينش مىجنگيد؟ عقل شما خفيف و روى شما زشت باد. شما همانند كسى هستيد كه بر سرقله رفته، از نوشيدن آب محروم شده است. آيا اميرالمؤمنين و وصى رسول خدا را هدف قرار دادهايد؟ براستى كه هواى نفس، ضرر بزرگى را براى شما زينت داده است. لعنت و غضب الهى بر كافران ستم پيشه باد.
شيطان شما را از راه راست گمراه كرده و محروميت از معرفت و آگاهى، شما را در مقابل دليل و برهان كور نموده است.»