سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٧
معاويه پرسيد: تو ازكدام اولاد نزارى؟
گفت: از ربيعه.
معاويه پرسيد: ربيعه چگونهاند؟
صعصعه جواب داد: ربيعه طائفهاى بودند كه هميشه شمشيرهاى خود را حمايل مىكردند وبندگان خدا را سرپرستى كرده، در بيابانها چادر مىزدند (كنايه از كوچ آنها).
معاويه پرسيد: از كدام اولاد ربيعهاى؟
گفت: از جديله معاويه سؤال كرد: جديله چگونه بود؟
صعصعه گفت: درجنگ چون شمشيرى برنده، و در بخشندگى چون ابر پرباران و در رويارويى با دشمن، چون آتش افروخته بود.
معاويه پرسيد: از كدام اولاد او هستى؟
گفت: از عبدالقيس.
پرسيد: عبدالقيس چگونه بود؟
صعصعه گفت: او شخص نيكوكار و پاكيزهاى بود. آنچه داشت بر مهمان مىبخشيد و براى آنچه نداشت دست پيش كسى دراز نمىكرد. او ريشهاى پاكيزه داشت و براى مردم به منزله ابر بارنده از آسمان بود.
معاويه گفت: واى بر تو اى پسر صوحان! براى قريش چيزى از افتخار و بزرگى باقى نگذاشتى.
صعصعه پاسخ داد: چرا كه قسم به خدا براى ايشان مقامى است كه در شأن هيچ كس غير از آنها نيست.
آرى براى آنهاست