سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٠
در تبعيدگاه روزى معاويه خطاب به صعصعه و ياران او كه در حضورش بودند گفت: اى مردم! يا جواب نيكو دهيد يا ساكت باشيد و بينديشيد كه چه چيز به نفع شما و مسلمانهاست، پس آن را دنبال كنيد واز من اطاعت نماييد.
صعصعه پاسخ داد: چنين برخوردى شايسته تونيست و اطاعت تو- كه معصيت خداست- كرامت و بزرگوارى محسوب نمىشود.
معاويه گفت: اولين كلامى كه من آغاز مىكنم امر شما به تقواى خداوند واطاعت پيامبر اوست و اينكه همه شما به حبلاللّه چنگ زده و متفرق نشويد.
عدّهاى جواب دادند: تو دستور پراكندگى و مخالفت با اسلام و رسول گرامى را دادى.
معاويه گفت: اگر من چنين كارى كردهام، همين الآن توبه مىكنم و شما را به تقواى الهى و اطاعت او امر مىكنم و اينكه پيشوايان خود را بزرگ شمرده، آنها را اطاعت كنيد.
صعصعه گفت: اگر توبه كردهاى ما به تو دستور مىدهيم كه از كار كنارهگيرى كنى، زيرا در بين مسلمانان كسى هست كه برتر وبالاتر از توست كسى كه پدرش از پدر تو در اسلام بالاتر و خود او دراسلام سابقه دارتر از توست.
معاويه گفت: من دراسلام داراى سابقه هستم گرچه ديگرى بر من پيشى داشته باشد. لكن دراين زمان كسى ازمن قويتر براى اين كار وجود ندارد در اين حال، افراد بر سر معاويه ريخته، موهاى سرو ريش او را گرفتند. معاويه فرياد زد: آرام باشيد! اينجا كوفه نيست اگر اهل شام امام خود را به اين حال ببينند شما را مىكشند. و من نمىتوانم جلو دار آنان باشم.
پس از اين؛ معاويه شرح واقعه را به عثمان نوشت و عثمان جواب داد كه آنها را به كوفه برگردان. وقتى به كوفه برگشتند، زبان به سرزنش عثمان و معاويه گشودند، عثمان وقتى چنين ديد، دستور تبعيد آنان را به حِمْص صادر كرد. «١»