سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٩
عبدالرحمن به اشتر گفت: اين آرزوى من چه ضررى براى تو دارد كه چهره درهم مىكشى؟ به خدا قسم اگر امير اراده كند از آن او خواهد شد. مالك اشتر گفت: قسم به خدا اگر چنين تصميمى هم بگيرد قدرت اجراى آن را ندارد.
دراين حال سعيدبن عاص خشمگين شد و گفت:
«زمينهاى عراق يكى از باغات قريش است. اشتر جواب داد: آيا آنچه ما با جنگ به دست آوردهايم، باغ تو و قبيله تو است. قسم به پروردگار! اگر كسى قصد سرزمين ماكند، ضربهاى سهمگين خواهد خورد.» سپس به رئيس شهربانى كوفه حمله ور شد؛ اما بقيه افراد جلوى او را گرفتند.
بعد از اين قضيه سعيدبن عاص ماجرا را به عثمان گزارش كرد و نوشت: من با وجود اشتر و ياران او كه به عنوان قاريان قرآن معروفند. اختيار دار هيچ چيز كوفه نيستم. عثمان درجواب نوشت آنها را به شام بفرست. در نتيجه، سعيدبن عاص، مالك اشتر و همچنين زيد و صعصعه فرزندان صوحان را به شام تبعيد كرد.
منزلت و مقام اين تبعيديان بزرگوار موجب آن شد كه در شام عدّهاى نزد آنها گرد آمده واز مجالس آنها استفاده كنند.
اين خبر به معاويه رسيد. معاويه طى نامهاى به عثمان نوشت: تو عدّهاى را نزد من فرستادهاى كه در شهر خود آشوب به راه انداختهاند. من در اينجا ايمن نيستم، چرا كه ممكن است اين افراد شاميان را نيز از راه به در برده و چيزهايى كه نمىدانند به آنها بياموزند و امنيت اينجا نيز تبديل به شورش و آشوب شود و مردم منحرف شوند.
عثمان به معاويه نوشت: آنها را به حِمْص تبعيد كن. معاويه نيز چنين كرد. «١» و بنا بر نقل ديگر آنها را به كوفه برگرداندند و سپس به حِمْص تبعيد نمودند. «٢»