سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦
كه ابو موسى فرستاده باقى مانده است، آن را در چه راهى مصرف كنيم؟ صعصعه كه نوجوانى بود برخاست و گفت: در مورد چيزى كه قرآن درباره آن ساكت است با مردم مشورت كن، امّا چيزى را كه قرآن درباره آن حكم دارد به فرمان خداوند عمل كن. پس عمر گفت: راست گفتى، تو از منى و من از تو. سپس بقيه اموال را بين مردم تقسيم كرد. «١» صعصعه درزمان عثمان مرحوم شيخ طوسى از صعصعه نقل مىكند كه گفت:
«روزى باعدّهاى از اهالى مصر وارد بر عثمان شدم، عثمان گفت: يك نفر را به عنوان نماينده خويش براى سخن گفتن انتخاب كنيد. افراد مرا انتخاب كردند وعثمان به جهت سن كم من با تعجب گفت: اين؟! پس من به او گفتم: اگر مقياس علم، سن افراد بود، من و تو هيچ كدام سهمى ازعلم نداشتيم، لكن علم به وسيله آموختن به دست مىآيد.
عثمان گفت جلوبيا و سخن بگو. گفتم:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِالرَّحيمِ. الذَّينَ إِنْ مَكَّنَّا هُمْ فِى الْارْضِ أَقامُوا الصَّلوةَ وَآتُواالزَّكاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ» «٢» كسانى كه در زمين استقرارشان دهيم، نماز به پا كنند و زكات پردازند و به معروف امر كنند و از منكر نهى نمايند، و سرانجام همه كارها با خداست.
عثمان گفت اين آيه درباره ما نازل شده است.
به او گفتم: پس امر به معروف و نهى از منكر كن. عثمان گفت: اين حرفها را رها كن و آنچه دارى بگو. گفتم: