سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٣
بصره ساكن شدهاند در سرزمينى شورهزار و نمكزار با آبى تلخ و غير قابل آشاميدن، كه خاكش خشك نمىشود، و كشتزارش نمىرويد، يكسوى آن دريايى خروشان قرار دارد، و سوى ديگرش فلاتى بىحاصل است، محصولى بدست نمىآيد مگر با رنج و مشقت فراوان. پس اى عمر، وضع نابهنجار ما را بهبود بخش، و حالت دگرگون ما را سامان ده، و بر عيال ما بيفزاى، و مردان ما را افزايش ده، و پرداختى ما را كامل ببخشاى، و زمينهاى زير كشت ما را توسعه بخش، دستور بده كه براى ما نهرى حفر شود، كه از آن آب شيرين بنوشيم.
عمر گفت: آيا شايستهتر نبود كه شما مانند اين مرد (احنف بن قيس) باشيد، به خدا سوگند او سرور همه شماست، احنف گفت: گوئى اين كلام را هنوز هم مىشنوم. عمر خواست جائزهاى به او پرداخت شود، او گفت: يا اميرالمؤمنين ماشبانگاهان شتابزده به سوى تو راه نپيموديم كه جايزه دريافت كنيم، و من درخواستى ندارم بجز درخواستهاى عمومى اهل بصره. پس ارج و قرب او نزد عمر بيشتر شد. «١» احنف در عصر پيامبر (ص)
احنف در عصر رسول خدا (ص) در بصره متولد شد، ولى توفيق ملاقات با آن حضرت را پيدا نكرد، لذا ترجمهنويسان او را از تابعين «٢» ذكر كردهاند، هر چند كه نام و آوازه احنف به سمع مبارك رسول خدا (ص) رسيد، و آن حضرت وى را مشمول دعاى خير خود قرار داد.
رسول خدا (ص) مردى از قبيله ليث را به سوى بنى سعد (قبيله احنف) گسيل داشت. آن مرد اسلام را بر آنان عرضه كرد. احنف گفت: او دعوت به خير