سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٩

برخورد با ديگران‌ احنف مى‌گويد: هيچكس با من درگير نشد مگر اينكه درباره او يكى از سه راه راانتخاب كردم، اگر از من برتر بود، قدرش را شناختم (احترامش را رعايت كردم)؛ و اگر از من پايينتر بود، خود را از او بالاتر نگاه داشتم (متعرضش نشدم)؛ و اگر با من همطراز بود، او را مورد فضل و بخشش خود قرار دادم. «١» و نيز مى‌گويد: كسى كه در او چهار خصلت باشد، بدون مزاحم سرور مردمش خواهد شد. اوّل اينكه ديندار باشد، بطورى كه دين، او را از گناه باز دارد؛ دوم، اصل و تبارى كه او را صيانت كند؛ سوم عقلى كه او را راهنما باشد؛ چهارم، حيائى كه وى را مانع باشد. «٢» احنف هيچگاه دردش را پيش ديگران بازگو نمى‌كرد، و از اينكه از پيش آمدهاى ناگوار نزد اين و آن ناله كند امتناع داشت. روزى برادر زاده‌اش از درد دندان به او شكايت كرد، او گفت: سى سال است كه يك چشم خود را از دست داده‌ام، و از آن تاكنون براى هيچكس چيزى نگفته‌ام. «٣» مديريت و فرماندهى‌ قوت شخصيت و اخلاق والا و ملكات فاضله احنف، سبب شده است، كه فرماندهى موفق و مديرى مدبّر و كارآمد و بالياقت و كاردان جلوه كند. او در همه لشكركشى‌ها و فتوحات، پيوسته و پيروز و فاتح بود. هر چند عدّه نيروهايش در بيشتر كارزارها به اندازه لازم نبود، ولى حسن فرماندهى و مديريت هوشمندانه او پيروزى پس از پيروزى را نصيب لشكريان اسلام مى‌نمود، كه در بحثهاى‌