سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٠
هر دو گروه فرود مىآييم، آنگاه من و تو با يكديگر به خلوت مىنشينيم و درباره مسايل مورد نظر بحث و گفتگو مىكنيم و نظر مىدهيم، اگر آنچه را كه ما مأمور آن شدهايم به سود تو بود آن را مىپذيرى، و اگر من آنچه را كه از تو مىشنوم به صلاح خود و تو ديدم آن را خواهم پذيرفت.
خرّيت گفت: فرود آى. (زياد) پياده به نزد ما آمد و گفت: در كنار اين آب فرود آييد. ما نيز در كنار آب فرود آمديم، و همزمان با فرود آمدنمان، همگى در گروههاى ده نفره و كمتر پراكنده شديم، و هر گروهى توشه خود را پيش رو قرار مىداد و مىخورد، آنگاه به سوى آب مىرفت و از آن مىنوشيد.
زياد به ما گفت: اسبهايتان را مهار كنيد.
زياد در كنار پنج اسب سوار، ميان ما و گروه مخالف ايستاد كه يكى از آنان عبدالله بن و ال بود. آنان از ما كناره گرفتند و فرود آمدند. زياد وقتى به سوى ما آمد و پراكندگى ما را ديد، گفت: سبحانالله! شما در حال جنگ هستيد! به خدا سوگند اگر اينان هم اكنون بر شما يورش بياورند بهترين موقعيت در پيروزى بر شما از آن ايشان خواهد بود، بشتابيد و بر اسبهايتان سوار شويد. ما نيز با شتاب برخاستيم، و آماده رزم شديم.
زياد به ما گفت:
اى ياران، ما با دشمن روبرو هستيم و اين گروه در شماره به اندازه شما هستند، من ايشان را تخمين زدم و گمان ندارم كه هيچ يك از دو گروه پنج تن از ديگرى افزونتر باشد من سرانجام كار شما و ايشان را در جنگ مىبينم. اگر جنگى پيش آمد شما گروه ناتوانتر نباشيد. سپس گفت: افسار اسبانتان را به دست گيريد. من به نزد آنان مىروم و با فرماندهشان سخن مىگويم اگر از من پيروى كرد كه ما به مقصود خود رسيدهايم وگرنه هر گاه شما را فرا خواندم، بر فراز