اطلاعات رزمى در جنگهاى صدر اسلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٤
شيب آن سرازير شود و پايين برود كه ناگاه مورد يورش دشمنان اسلام قرار گرفته، عقبنشينى كرد و سرانجام سپاه اسلام به مدينه بازگشت. بار ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله نيروها را به فرماندهى عمر بن خطاب بهسوى آنان اعزام داشت. اين دفعه نيز دشمنى كه در پشت سنگها و درختها كمين كرده بود، به محض رسيدن نيروهاى اسلام بر آنان يورش برد و مسلمانان به مدينه بازگشتند.
دفعه سوم، عمرو بن عاص داوطلب شد و از رسول خدا صلى الله عليه و آله تقاضا كرد او را به فرماندهى نيروها برگزيند و گفت جنگ حيله و نيرنگ است.
او نيز همانند دو فرمانده قبل در كمين دشمن افتاد و پشت به دشمن و رو به مدينه كرد. با اين سه مرحله شكست، دشمن مغرورتر از سابق و در مقابل، روحيه نيروهاى اسلام بهشدت تضعيف گشته بود. پس از اين شكستها اگر قرار بود حملهاى صورت گيرد، فرماندهى را مىطلبيد كه در قاموسش شكست و پشت كردن به دشمن نباشد.
پيامبر صلى الله عليه و آله اين بار على عليه السلام را خواست و فرماندهى سپاه را به او سپرد. حضرت امير عليه السلام علت شكست فرماندهان قبلى را خوب مىدانست. دشمن ديدهبانانى بر بالاى كوهها داشت كه جادّه اصلى را زير نظر داشتند. از اين رو، به بهترين شكل ممكن از اختفاء و پوشش استفاده برد. حضرت ابتدا جادّه اصلى را كه زير ديد و تير مستقيم دشمن بود، ترك كرده، نيروها را از بيراهه حركت داد. عمرو بن عاص وقتى چنين ديد، فهميد كه او بر دشمن پيروز مىشود. لذا حسد ورزيد و درصدد برآمد كه آن حضرت را از اين تاكتيك منصرف كند. ابتدا گفت: اين جاده را من مىشناسم. حيوانات درّنده و مارهاى خطرناكى دارد. ولى اين سخن سودى نبخشيد. سپس ابوبكر را واسطه كرد امّا حضرت نپذيرفت. عمر را