اطلاعات در اسلام - رضوان طلب، محمدرضا - الصفحة ١٥٩ - ٧ بازپرسى و بازجويى
بياور تا به وسيلۀ آن سر آن يكى را كه بنده است و به دروغ ادعاى مولا بودن دارد، از تن جدا سازم. ناگاه آنكه غلام بود، سر از شكاف ديوار به درآورد و نشان تسليم اظهار نمود. حضرت به او فرمود: تو كه تاكنون ادعاى مولويت داشتى؟ ! او گفت: مولايم بر من ستم كرد و مرا كتك زد، من نيز ادعاى مولويت نمودم. پس حضرت ضمن سفارش حال او به مولايش، بنده را به مولايش سپرد. [١]
در قضاوت ديگرى چنين مىخوانيم: زنى از ترس اينكه مبادا شوهرش با كنيز خانه كه جمال و آراستگى يافته بود، ازدواج كند، ابتدا به او شراب خورانيد و سپس با كمك همسايگان، بكارت او را زائل نمود و پس از آن ادعا كرد كه اين كنيز مرتكب زنا شده است تا او را مبغوض شوهرِ خود گرداند.
حضرت على (ع) به هنگام قضاوت، ابتدا از مدعى تقاضاى اقامۀ شهود كرد. او زنان همسايه و دستياران خود در ترتيب اين اتهام را بهعنوان شهود معرفى كرد. امام شمشير خود را برهنه كرده و پيش روى خود نهاد و دستور داد هر يك از شهود قلاّبى را در اتاقى قرار دادند و از مدّعى يك بار ديگر خواست كه حقيقت مسأله را بگويد. او همان ادّعاى گذشته را تكرار كرد. آن حضرت دستور داد كه او را به يكى از اتاقهاى اطراف منتقل نمايند و پس از آن يكى از شهود را براى بازجويى احضار كرده و به او فرمود: مرا مىشناسى كه علىّ بن ابى طالبم و اين شمشير (عدالتِ) من است و مىدانى كه زن مدّعيه آنچه را بايد بگويد گفت! و من به او بهطور موقت امان دادم. حال اگر واقعيت ماجرا را نگويى، با اين شمشير مواجه هستى!
[١] . وسائل الشيعه، ج ١٨، ص ٢٠٨.